تبلیغات
خاطرات بچگی - خاطرات كودكی زیباترند
خاطرات بچگی
چه زود دیر میشه
نوشته شده در تاریخ شنبه 6 اسفند 1390 توسط گلنار

خاطرات كودكی زیباترند
یادگاران كهن ماناترند
درس‌های سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
.
.
.درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مكارو دزد دشت وباغ

روز مهمانی كوكب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

كاكلی گنجشككی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمكت جا میشدیم
ما پرازتصمیم كبری میشدیم
پاك كن هایی زپاكی داشتیم
یك تراش سرخ لاكی داشتیم
كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ كاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی باباروی برگ
همكلاسی‌های من یادم كنید
بازهم در كوچه فریادم كنید
همكلاسی‌های درد و رنج و كار
بچه‌های جامه‌های وصله‌دار
بچه‌های دكه خوراك سرد
كودكان كوچه اما مرد مرد
كاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
كاش می‌شد باز كوچك می‌شدیم
لا اقل یك روز كودك می‌شدیم

 




برچسب ها: شعر در وصف خاطرات کودکی،
درباره وبلاگ

سلام من گلنارم...این وبلاگ درست شده برای مروز خاطرات بچگی بچه های حدود دهه 60 ای...امیدوارم منو با دادن نظراتتون درپربازکردن این وبلاگ یاری کنید...اگرخواستیدمنو بانام خاطرات بچگی لینک کنید وبهم بگیدتا لینکتون کنم...مرسی
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی