تبلیغات
خاطرات بچگی - نوستـــــــــالژی یعنــــــــی ...
خاطرات بچگی
چه زود دیر میشه
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 فروردین 1391 توسط گلنار

 

    خیلی مطلب جالبیه ...پیشنهاد میکنم حتما بخونینش

نوستالژی یعنی بری کمدتو مرتب کنی به خودت بیای ببینی نه تنها کمدت مرتب نشده تازه دورت پر شده از عکسها و کاغذهای قدیمی و دو ساعت هم گذشته
...
نوستالژی یعنی وقتی میخوای عکسهای قدیمی رو تو آلبومهای جدید بزاری، خیلی اتفاقی یه عکس 3در4 قدیمی از پدرت پیدا کنی که برای مامان نوشته بود: عزیزم آدمیزاد بنده عشق و تو خود عشقی، به رابطه خودمون جدی تر فکر کن ... دیگه نمیخوام داداشی تو باشم ... عاشق تو کامبیز ... بهمن 1354 بندر پهلوی
...
نوستال‍‍‍‍‍‍ژی یعنی بعد از 24 سال بری اسم دخترتو تو همون دبیرستانی بنویسی كه خودت توش درس خوندی و طوری غرق در خاطراتت بشی كه اصلا یادت بره واسه چی اومدی اونجا
...
نوستالژی یعنی همه چی رفت بی آنکه بفهمیم... مانده ایم با انبوهی نداشته ها... خونه داریم، ماشین داریم، زندگی لوکس داریم، اما به این باور رسیده ایم که ایکاش اینها را نداشتیم و آنها را داشتیم... این داشته ها اینقدر شادمان نمیکند که آن نداشته ها دارد آتش به جانمان میزند... سال به سال دریغ از پارسال
...
نوستالژی یعنی با 60 سال سن بری سر کمد بابات که 30 سال پیش فوت شده بشینی سر فرصت یکی یکی عکسها، روزنامه مرد امروز، توفیق، کتاب شعر نسیم شمال، مجله های صحافی شده موزیک و ... را تماشا کنی و گاهی با پشت دست نم اشکاتو از صورتت پاک کنی
...
نوستالژی یعنی مامانت از تو چمدونای قدیمی لنگ جوراب یک سالگیتو پیدا کنه و تو واسه خنده اونو پات بکنی و ببینی الان به زور شصت پات رو
می پوشونه
...
نوستالژی یعنی میخوای با فرزندت تکلیفش رو انجام بدی یا دیکته بگی همون صفحه ای رو که مادرت با تو وقتی همون سن بودی دیکته میگفت و تمرین میکرد و به یاد بیاری به خاطرش چقدر دعوات کرده و جالب این که فرزندت همون اشتباهی رو بکنه که تو اون موقه میکردی چی میخای بهش بگی؟ من سن تو که بودم...
...
نوستالژی یعنی بری تو کلاس درس دانشگاه شروع به تدریس کنی برگردی ببینی یه جفت چشک بهت خیره شدن که تو را تا حد سکته ببرن... آره! قیافه دختره عین مامانشه که بیست سال پیش هم رو می پرستیدن و خونوادش چون دانشجوی فقیری بودی بهت ندادنش... و از اون نوستالژیک تر اینه که این واقعا اتفاق افتاده باشه
...
نوستالژی یعنی منه 6 ساله با خواهر 3 ساله چادر سرمون کردیمو رفتیم تو پیاده رو، بلند بلند یه جملات نامفهومی میگفتیم، مثل: میییییییو، آوووووووو با کلی حرفای بی معنی تا به خیال خودمون مردم فکر کنن ما خارجی هستیم

 




طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: نوستـــــــــالژی یعنــــــــی ...، نوستـــــــــالژی یعنــــــــی چه؟، نوستـــــــــالژی چیست، نوستـــــــــالژی،
درباره وبلاگ

سلام من گلنارم...این وبلاگ درست شده برای مروز خاطرات بچگی بچه های حدود دهه 60 ای...امیدوارم منو با دادن نظراتتون درپربازکردن این وبلاگ یاری کنید...اگرخواستیدمنو بانام خاطرات بچگی لینک کنید وبهم بگیدتا لینکتون کنم...مرسی
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی