تبلیغات
خاطرات بچگی - مطالب دی 1391
خاطرات بچگی
چه زود دیر میشه
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 دی 1391 توسط گلنار

امکانش هست که پاک کن شما بین اینا نباشه !؟

راستی شد یه بار پاک کنتونو تا آخرش مصرف کنید؟؟
من که یادم نمیاد یه پاک کن رو تموم کرده باشم

 




طبقه بندی: خاطره های خودم،  قروقاطی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 دی 1391 توسط گلنار

با دیدن این دسکتاپ یاد چی می افتید ؟
اون موقع ها از کامپیوتر چه استفاده هایی می کردیم ؟
تازه کارمونم که تموم میشد ، کاورش رو روش می کشیدیم ، در حد مبل پذیرایی

 




طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: ویندوز98،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 دی 1391 توسط گلنار

یادتونه زمان بچگیمون یه بازی داشتیم به نام: همه ساکت بودند ناگهان خری گفت...

  صد برابر پلی استیشن ۳   حال میداد...شما هم بازی میکردید؟




برچسب ها: بازی ناگهان خری گفت، پلی استیشن3، خاطرات، بازی ها کودکی، بازی های بچگی، بازی های قدیمی،
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 دی 1391 توسط گلنار

خودم از این پست خیلی خوشم اومدو اشک تو چشام جمع شد.برای شما هم اینطوریه؟

خودکار مجهز به ساعت٬ آنموقع این خودکارها آخر تکنولوژی بود!!

عکس برگردان با تمثال مشاهیر کارتون و عروسکهای برنامه کودک که میچسبوندیم رو دفترمون حال میکردیم

 

کارت آفرین !! کارت هزار آفرین که بعد از بچه گیم دیگه هیچ کسی بهم نداد

 

فیلم بتاماکس. از همانهایی که زیر پیراهن قایم می کردیم. قیمت ویدیو بتاماکس آنروزگار از پیکان بیشتر بود با کیفیت آینه

 

مداد های مختلف مخصوصا نوع پرچمی


دستگاه های ویدئو رو تو صدتا سولاخ قایم میکرد بابامون بعد آیوا اومد مدل ۱۰۰ و ۱۰۱

ویدئوی فیلم کوچیک

پت و مت از همون قدیم تا حالا پایه ثابت تلوزیونه

پت و مت

فکر میکردم اگه تو اینا نقاشی بکشم نقاشیم بهتر میشه اما بیشتر واسه پز دادن بود

دفتر نقاشی

دلم لک زده واسه اون شیر کاکائو ها و اون تیتاب ها

تیتاب و شیر کاکائو

آخر تلکنولوژی بود این جاسوئیچی ها

جاسوئیچی

وقتی این مدل کاکائو اومد احساس پولدار ترین فرد رو داشتیم تو مدرسه

شوکوپارس

چقدر تو این گیم نت ها بازی میکردیم با اتاری بعد میکرو اومد بعد سگا

آتاری ، میکرو ، سگا

اوبوهتی داشتن این باطری ها

باطری پارس

 

لینچان ، لوتا ، هوساینیانگ وقتی فیلم تموم میشد هممون میشدیم لینچان

سریال لینچان

 

وقتی این پاکن ها اومد و فهمیدم باهاش میشه خودکار رو هم پاک کرد ذوق مرگ شدیم

خودکار پاک کن

من بوی این پاکن ها رو دوست داشتم بعضی وقتا یه ذره یه ذره از گوشه اش میکندم و تو دهنم نگه میداشتم

خاطرات مشترک بچگی (شما یادتون نمیاد)

فوق العاده بود بوکس آتاری چقدر بعد از بازی چش و چال هم دیگه رو میاوردیم بالا

../upload/64/0.560602001327229157_taknaz_ir.jpg



برچسب ها: عکس برگردان، کارت هزار آفرین، فیلم بتاماکس، دستگاه های ویدئو، تی تاب، دفترنقاشی فیلی، آتاری،
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 دی 1391 توسط گلنار
یادش به خیر فیلم بچه های محله یه قسمتش بود میخواستن صابون درست کنن خیلی خنده دار بود

فیلم بچه های محله

لیوان های آب مدرسه یادش به خیر بازش میکردیم محکم میکوبیدیم تو سر بچه ها خرتی صدا میداد بسته میشد بعد خراب میشد میخواستیم توش آب بخوریم از شونصدجاش آب میریخت بیرون

لیوان آب دوران بچه گی

بازی هواپیما تو آتاری خیلی حال میداد وقتی بنزین میگرفتیم صداش باحال بود

آتاری بازی

 

چقدر حال میداد این نوشابه های آخرش رو که میخوردیم تهش رو مک میزدیم میچسبید به لبمون یهو ولش میکردیم صدا میداد

چقدر آذر تو فیلم پدر سالار عصاب خورد کن بود همه جنگ و دعوا ها به خاطر آذر شروع شد

فیلم پدر سالار

چقدر آهنگ برنامه دیدنی ها قشنگ بود تو مدرسه هر کی بهمون نگا میکرد میگفتیم چیه دیدنی ها یکشنبه است

برنامه دیدنی ها

چقدر حال میداد سمندون با اینکه برامون ترسناک بود ولی حال میکردیم ببینیمش آخه اون موقع ها دست خونی شایعه شده بود تو مدرسه ها

سمندون

یادش به خیر قصه های مجید مخصوصاً اون قسمت که مجید گیر داده بود میگو بخوره فسفر مغزش میره بالا و ریاضی قبول میشه

قصه های مجید

هتل مروارید یه موقعی پخشش میکردن که وقت خواب بود از زیر پتو قاچاقکی نگا میکردیم

هتل مروارید

اکبر عبدی از اون بچه گی هامون همیشه با ما بوده

بازم مدرسه ام دیر شد

وقتی یه جیزی میگفتیم یهو یکی از این بچه ها میگفت چی میگفتیم اخبار رو یه بار میدن

اخبار رو یه بار میدن

کلاس سوم بهمون اجازه دادن با خودکار بنویسیم انگاری دنیا رو بهمون داده بودن

دفتر مشق

اوشین لامصتبی مگه تموم میشد مادر همیشه میشست نگاش میکرد بعد هم کلی گریه میکرد میگکفت بیچاره اوشین

سریال اوشین

مداد شمعی از چیزهای بود که همیشه می خریدیم و به درد هیچ کاری هم نمی خورد!

 

دفتر مشقهایی که تعاونی مدرسه به قیمت ۱۵ ریال می داد .

 

پاکن و تراش نوع استامپی آنها کاربرد بیشتری داشت باهاشون کلاس میزاشتیم تو مدرسه

 




طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: سمندون، اوشین، پدرسالار، آتاری،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 دی 1391 توسط گلنار
بازی:

خداییش هنوزم که هنوزه هیچی نمی تونه جای منچ و مارپله رو بگیره!! یه سینی میذاشتیم وسط اتاق و طاس و تو مشتمون می چرخوندیم و پرت می کردیم تو سینی! چقد لذت داشت وقتی چندتا شیش پشت سرهم میومد و لج طرف و در میاوردیم! از اون طرف چقد زجر آور بود یه خونه مونده به مقصد واسه آوردن یه دو، هی طاس مینداختیم اما پشت سرهم یک می آوردیم و آخرش رقیب با تیپا مینداختمون بیرون!! وقتی سر همین چیزا دعوامون میشد برگه رو برمی گردوندیم و ترجیح می دادیم مارپله بازی کنیم! اما زجر مار پله بیشتر بود. با هزارتا بدبختی میرفتیم بالا یهو یه مار سروکله اش پیدا میشد و نیشمون میزد! ما هم با یه سقوط ده پونزده پله ای برمی گشتیم سر خونه اول!! اونقد زور می زدیم تا خودمون و بکشیم ردیف آخر رقیب با دوتا حرکت یه نیش بدتر از نیش مار میزد و حذفمون می کرد و خودش تو خونه صد جاخوش می کرد!!!

یه بازی دیگه بازی کارت فوتبال بود. فلان تیم چند دوره جام جهانی بود و کی بیشترین گل و زده و تعداد بازی و از این سوالا. بازی مشابهشم کارت ماشین و موتور بود. تعداد سیلندر، دنده، وزن، قدرت، سرعت و ... البته این دوتا بازی بیشتر به گروه خونی پسرا می خورد تا دخترا!! ما دخترا ترجیح می دادیم وسط حیاط با گچ سفید هشتا خونه بکشیم و لی لی بازی کنیم! یا خاله بازی و گل یا پوچ و اسم و فامیل، هفت سنگ، گل کوچیک، دزد و پلیس و ...!

برنامه کودک:

خانوم خامنه یادتونه؟! مجری برنامه کودک و میگم. دهه شصتی ها علاقه خاصی به این مجری دوست داشتنی دارن. اون وقتا تلویزیون سیاه وسفید بود و نمی دونستیم مجری مقنعه سیاه گذاشته یا قهوه ای؟! نمی دونستیم شلوار پسر شجاع قرمز بود یا آبی، رنگ لباس تیمای پرسپولیس استقلالم قابل تشخیص نبود و مجری اگه اشتباه نکنم آقایون کوتی و شفیع می گفتن تو گیرنده های سیاه سفید بازیکنای استقلال با شورت و جوراب سفید مشخص هستن!! البته اصل جذابیت تلویزیون اون زمان کارتونش بود. چوبین، بابالنگ دراز، کنا و سرندپیتی، نل، هنا دختری در مزرعه، تام و جری، بل و سباتین، رامکال، ای کیوسان، بنر، حاج زنبور عسل، سندباد، گالیور، بالتازار، بینوایان، فوتبالیستها و خیلی از کارتونای دیگه که هیچوقت براشون جایگزین پیدا نشد. با اینکه سه دهه از عمرمون گذشت اما هنوزم عاشق کارتونای دهه شصتیم. کارتونایی که شخصیتاش قهرمانای اصلی زندگیمون بودن.

 

البته باید یاد دوبلورای اون زمانم گرامی بداریم. مرتضی احمدی، جلال مقامی، مینو غزنوی، کیکاووس باکیده، منوچهر والی زاده، ژاله علو، چنگیز جلیلوند و خیلی های دیگه که یا گرد پیری رو چهره شون نشسته یا دیگه بین ما نیستن. یا برنامه هایی مثل علی کوچولو و گلنار و امیرو، امیدآهنگر و غزل شاکری و رضا گودرزی اگرچه بزرگ شدن اما هنوز تو چهره شون همون علی و گلنار و امیرو دیده میشن. یکی از خاطره انگیزترین برنامه ها هم بازم مدرسه ام دیر شد بود. بازی اکبرعبدی سالهاست تو ذهن همه ما مونده. یه پسربچه تپل و تنبل که همیشه خدا دیر میرسید مدرسه یا گاهی هم که زود می رسید تازه یادش میومد جمعه است!! محله برو بیا با جوونیای آتیلا پسیانی و حمید جبلی!!

اما این بین قصه های مجید برای ما از جذابیت خاص و فوق العاده ای برخوردار بود. نوشته هوشنگ مرادی کرمانی و کارگردانی کیومرث پوراحمد. با لهجه شیرین اصفهانی و حال و هوای درس و مدرسه و بازیگوشی و کار که روایتگر یه زندگی ساده و بی آلایش با دستمایه های طنز اما سرشار از دغدغه و تشویش بود. البته اینم بگم که قصه های مجید تولید سال هفتاده ولی بیشتر برای دهه شصتی ها خاطره شده تا دهه هفتادی ها.

(خانم رضایی مجری)

طنزهای موندگارخارجی:

جری لوییس، لورل و هاردی، نورمن، چارلی چاپلین و ... هم جای خود بودن. کلی با دیدن این برنامه ها می خندیدیم و گاهی برای اینکه بگیم بیشتر از بقیه لذت بردیم تو خندیدن هم مسابقه میذاشتیم! حتی اگه شده به زور بخندیم و شب مجبو باشیم دل درد و تحمل کنیم!!!


برنامه عروسکی:

تو برنامه های عروسکی هم بدون شک مدرسه موشها حرف اول و میزد! بعدشم کلاه قرمزی و پسرخاله! یا قصه مادربزرگه و مخمل! شنگول و منگول و حبه انگور! هادی و هدی! هاچین و واچین! قورباغه سبز! آفتاب و مهتاب! نخودی! پت و مت، پدربزرگ و فسقلی، و از همه مهمتر چاق و لاغر!

داستانای موندگار:

داستان به یاد موندنی از اون دوران زیاده. ولی بین اونا یکیش حسابی گل کرده بود. حسنک نیازی به معرفی نداره. یه پسربچه تنبل با موها و ناخنای دراز و روی سیاه! اون وقتا از حسنک بعنوان یه پسر بد که کسی دوستش نداره یاد می کردن. چون موهاش بلند و ناخناش دراز بودن. اما امروز به بهونه گیتارم شده ناخنا بلندن و موها هم که نگو...!! (البته موهای بعضی از آقایون و میگما!)


سریال:

با اینکه بچه بودیم اما دوتا کانال اون زمان اونقد واسمون جذابیت داشت که تندتند مشقامون و بنویسیم تا اجازه داشته باشیم شب پای سریالاشم بشینیم! اگه یادتون باشه اون وقتا گمشده زیاد داشتیم و قبل از هر سریال یکی دوتا عکس نشون می دادن و اعلام میردن این عکس متعلق به فلانیه چندروزه که از منزل خارج شده و .... بعدش می رسیدیم به سریال!! سربداران، گرگها، جنگجویان کوهستان، اوشین، آیینه عبرت، سلطان و شبان، آیینه، عزالدین قسام، جزیره اسرار آمیز، هزار دستان، دلیران تنگستان، کوچک جنگلی یا همون میرزا کوچک خان، امیرکبیر، بوعلی سینا، آرایشگاه زیبا، گالش های مادربزرگ، رعنا، شینگن و .... بعضی از این سریالا یکی دوسال اخیر پخش مجدد شدن اما ساعت پخششون نصف شب بود و خیلی ها نمی تونستن تجدید خاطره کنن! روزگاری و گل پامچال هم تولیدات اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد هستن که طرفدارای زیادی داشتن. راستی یادم رفت بگم سریالایی مثل سیسلاس و اسکیی هم جزو سریالای گروه سنی ما بودن که تا اونجایی که یادم میاد دیگه پخش مجدد نشدن. البته جا داره یادی هم از فیلم هامون با بازی تاریخی مرحوم خسرو شکیبایی داشته باشیم.
 

برنامه های ترکیبی:

مسابقه هفته رو که دیگه همه تون یادتون میاد. با اجرای بی نظیر و تکرارنشدنی مرحوم منوچهر نوذری (کی بگه؟! من بگم؟! تو بگو!!) جنگ هفته با برنامه هایی مثل آقای گرفتار، یک مسابقه سی سوال، نام ها و نشانه ها و آقای شهروندی، برنامه خاطره انگیز عبدلی و اوستا با اجرای فراموش نشدنی جواد انصافی. راستی، با اینکه بچه بودیم اما روایت فتح و خوب می فهمیدیم، صدای دلنشین شهید آوینی اونقدر جذاب بود که همسن و سالای من با اشتیاق خاصی دنبالش می کردن. روایت فتحی که بخشی از دوران زندگی دهه شصتی ها شده. تا یادم نرفته یادی هم از شهرک الفبا داشته باشیم. کلاس درس شیرین و ریتمیک با اجرای موفق و موندگار فردوس حاجیان. باورکنیم خیلی ها با استفاده از این روش به یه جایی رسیدن!




طبقه بندی: کارتون و فیلم، 
برچسب ها: منچ، ماروپله، خانم خامنه، قصه های مجید، هوشنگ مرادی کرمانی، لورل و هاردی، مدرسه موشها،
درباره وبلاگ

سلام من گلنارم...این وبلاگ درست شده برای مروز خاطرات بچگی بچه های حدود دهه 60 ای...امیدوارم منو با دادن نظراتتون درپربازکردن این وبلاگ یاری کنید...اگرخواستیدمنو بانام خاطرات بچگی لینک کنید وبهم بگیدتا لینکتون کنم...مرسی
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی