تبلیغات
خاطرات بچگی - مطالب تیر 1391
خاطرات بچگی
چه زود دیر میشه
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 تیر 1391 توسط گلنار

سلام

امروز با تیتراژ فوق العاده زیبای فیلم سینمایی گلنار که محصول سال ۱۳۶۷ هستش اومدم.

این فیلم یکی از قشنگترین فیلمهای کودکان هستش که تا حالا ساخته شده و حتی الان هم رغیب نداره.

این فیلم به خاطر نثر زیبا و آهنگینش در همون سال کاندید جشنواره فیلم فجر هم شد.

من این کلیپ رو از ابتدای فیلم جدا کردم و سعی کردم حجمش رو هم کم کنم به همین دلیل اگر کیفیت فیلم پایینه پیشاپیش عذر میخوام.

یا حق.

 

حجم :۱.۸۵ مگابایت

لینک دانلود غیر مستقیم

لینک دانلود غیر مستقیم کمکی

 

منبع:




طبقه بندی: کارتون و فیلم، 
برچسب ها: گلنار، فیلم گلنار، دانلود فیلم گلنار، دانلودتیتراژ ابتدایی فیلم سینمایی گلنار،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 22 تیر 1391 توسط گلنار
 

شما یادتون نمیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.



شما یادتون نمیاد، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ



شما یادتون نمیاد، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.



شما یادتون نمیاد، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند:دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.




شما یادتون نمیاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.




شما یادتون نمیاد؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.



شما یادتون نمیاد، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !




شما یادتون نمیاد، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .




شما یادتون نمیاد، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.



شما یادتون نمیاد، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟



شما یادتون نمیاد، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود،
کانال یک و کانال دو !




شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !



شما یادتون نمیاد، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.



شما یادتون نمیاد، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.



شما یادتون نمیاد، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!



شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن:
آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!!



شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم …



شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک) رو با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده اش



شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم، همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه



شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه


شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم…


شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد




شما یادتون نمیاد اون موقع ها وقتی مدادمونو که میتراشیدیم همش مواظب بودیم که این آشغال تراشش نشکنه همینجوری هی پیچ بخوره



شما یادتون نمیاد اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس




شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !


شما یادتون نمیاد ابتدایی كه بودیم, وایمیسادیم تو صف...بعد ناظممون میومد میگفت یه جوری بگید مرگ بر امریكا؛تا صداتون برسه امریكا.....!!!
ما هم ابلــــــــــــــــــــــ ـــــه ، فكر می كردیم امریكا كوچه بغلیه ، ازتهِ جیــــــــــــــگر داد میزدیم..



چه شیطونی هایی می کردیم یادش به خیر یاد کودکی…….و همه بچه های اون موقع…. یاد اون روزا بخیر




طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: شما یادتون نمیاد،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 تیر 1391 توسط گلنار

 

آقا پسرا یادشونه؟؟؟  توپ پلاستیکی که توسط آقای همسایه همیشه چاقو میخورد اما برای پسرا هنوز قابل استفاده بود و به هیچ عنوان دور ریخته نمیشد

 




طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: توپ پلاستیک،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 تیر 1391 توسط گلنار

اون موقع کامپیوتر نبود لذتی که از بازی با بیری گیم میبردیم به هیچ عنوان قابل قیاس با بازی های کامپیوتری این دوران نیست




طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: بیری گیم، آتاری،
نوشته شده در تاریخ شنبه 17 تیر 1391 توسط گلنار

خیلی گشتم تا این عکسو پیدا کردم...یادتونه؟چقدر توش مخزن داشت برای جای آشغال تراش




طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: جامدادی قدیمی، جامدادی آهنربایی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 تیر 1391 توسط گلنار



شاید این شعر را قبلا خوانده باشید اما ارزش دوباره خواندن را دارد.

سخت آشفته و غمگین بودم…

به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم

گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net


او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….
چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...

 

 




طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: با خشونت هرگز...، تنبیه،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 تیر 1391 توسط گلنار







طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: منچ، راز جنگل، بازی فکری ذهه 60_70،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 تیر 1391 توسط گلنار

برروی تصویر کلیک کنید تا فیلم به نمایش دربیاد

[http://www.aparat.com/v/598f8fce1f913b6dd8ee32480e701e6c231503]




طبقه بندی: کارتون و فیلم، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1 تیر 1391 توسط گلنار

تصمیم گرفتم لینک دانلود آهنگ بوی عید از فراهاد رو که خیلی خاطره انگیز هست و ما رو به اون دوران میبره براتون قرار بدم


  لینک دانلود

 

پی نوشت:متن آهنگ رو در ادامه مطلب براتون میذارم



ادامه مطلب
طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: دانلود اهنگ بوی عید از فرهاد، بوی عیدی، آهنگ بااینا زمستونو سر میکنم، دانلود آهنگ، متن اهنگ بوی عیدی،
درباره وبلاگ

سلام من گلنارم...این وبلاگ درست شده برای مروز خاطرات بچگی بچه های حدود دهه 60 ای...امیدوارم منو با دادن نظراتتون درپربازکردن این وبلاگ یاری کنید...اگرخواستیدمنو بانام خاطرات بچگی لینک کنید وبهم بگیدتا لینکتون کنم...مرسی
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی