تبلیغات
خاطرات بچگی - مطالب شهریور 1391
خاطرات بچگی
چه زود دیر میشه
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 شهریور 1391 توسط گلنار

اینو یادتونه؟انواع مختلفی داشت...فیل بود اسب بود کرگدنش بود..جاشونم تو پاساژها بودو با یه سکه 5 تومنی روشن میشد و آهنگ میزد و بیتیکو بیتیکو حرکت میکردو ما کیف دنیا رو میکردیم...همیشه هم آخرش وقتی که وایمیستاد گریه و زاری میکردیم تا مامانمون یه سکه دیگه بندازه که در 99 %مواقع از سکه ی دیگه ای خبری نبود

 

 




طبقه بندی: خاطره های خودم،  قروقاطی، 
برچسب ها: فیل موزیکال بچگی، فیل موزیکال پاساژ،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 شهریور 1391 توسط گلنار

اینا رو یادتونه؟

بابام میگه زمان ما اسمشون نمکدون بود

ولی ما تو مدرسه وقتی که دبستان بودیبم با اینها فال میگرفتیم. روش اسمه چند تا شغل مثل :دکتر،مهندس،آشغال جمع کن،سیگار فروش و...مینوشتیم و میگفتیم ه هرکی هر شغلی که افتاد اون شغله آینده شه.......ولی اما یکم که پیشرفت کردیم و سنمون بیشتر شد میگفتیم هر شغلی که به هرکی افتاد اون شغله شوهر آینده شه یا سمه چندتا پسر روی این نمکدون مینوشتیم و میگفتیم اینا اسم های شوهر های آیندمونه...یادش بخیر چه خیالاتی داشتیما

 




طبقه بندی: خاطره های خودم،  قروقاطی، 
برچسب ها: نمکدون کاغذی، نمکدون کاغذی زمان بچگی،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 شهریور 1391 توسط گلنار

 

 




طبقه بندی: قروقاطی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 شهریور 1391 توسط گلنار

 

انیمیشن دوست خوب ، با نام "La linea"

این مرد خطی با بینی بزرگ که شاید بتوان اورا شبیه اثر یک گچ نازک و یا مداد سفید تصور کرد که بر زمینه ای گاه سبز و گاه آبی آسمانی می دوید، می خندید، زمین می خورد، فحش میداد، مسخره می کرد و اگر در جایی از مسیر، آن خط زمینه که مدام پایش روی آن بود منقطع می شد با داد و هوار، نقاش را وادار می کرد خط را به هم متصل کند، واقعا گستاخ و دوست داشتنی بود! خنده های از ته دل که معمولا با بیرون آوردن زبان و پاشیدن آب دهانش به اطراف بار طنز تصویر را دوچندان می کرد واقعا از خاطر نمی رود!




طبقه بندی: کارتون و فیلم، 
برچسب ها: انیمیشن قدیمی، کارتون قدیمی، انیمیشن دوست خوب،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 شهریور 1391 توسط گلنار

یادش بخیر: زمان ما پیك نوروزی نبود بایدتوی یه دفتر 40 یا 60 برگ تموم كتاب فارسی را خوش خط رونویسی می كردیم

یادش بخیر ، روزهای تعطیل ویدیو با چند تا فیلم كرایه می كردیم خودمون را خفه می كردیم یك فیلم زبان اصلی را شونصد دفعه میدیدیم

یادش بخیر، باكیف مدرسه فیلم جابجا می كردیم كه كسی بهمون شك نكنه

یادش بخیر، زورو بازی می كردیم هركی چاق تر از بقیه بود گروهبان گارسیا می شد

یادش بخیر ، شاگرد زرنگ های مدرسه عضو پیشاهنگی بودند

یادش بخیر، ابتدایی تغذیه رایگان داشتیم

یادش بخیر ، دوره داشتیم هرچند وقت یكبار ازطرف مدرسه می رفتیم سینما

یادش بخیر، مسابقه می گذاشتیم هركی زودتر غذایش رو تموم می كرد می گفت من شاه شدم

یادش بخیر ، موتور گازی ، دوچرخه یاماها ماشین پدالی...

یادش بخیر ، یك كلكسون از ماسك مقوایی صورت از شخصیتهای معروف كارتونی و تلوزیونی داشتیم (زورو پسرشجاع هاچ زنبور عسل بنر...)

یادش بخیر، لباس زورو و شمشیر و سازو برگش فقط هزار تومن بود اما خیلی گرون بود رنگ مشكی پسرونه بود رنگ قرمز دخترونه

یادش بخیر ، تیرو كمون سیمی روی پای لخت خیلی می چسبید عجب دردی داشت

یادش بخیر ، چقدر نوار قصه می خریدیم چهل و هشت داستان تقدیم می كند

یادش بخیر ، سر كلاس ناقافل معلم بهمون جایزه می داد می رفتیم خونه با زوق و شوق می دیم مادر خبر دارد اما نمی فهمیدیم خودش برامون جایزه خریده امروز اومده داده به معلم




طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: یادش بخیر، پیك نوروزی، گروهبان گارسیا، زورو،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 شهریور 1391 توسط گلنار



طبقه بندی: قروقاطی، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 شهریور 1391 توسط گلنار

 

 

آخرش هم نفهمیدیم نارنجی که یه موش دختر بود تو مدرسه پسرونه و میون اون همه پسر چیکار میکرد؟؟!!




طبقه بندی: کارتون و فیلم، 
برچسب ها: مدرسه موشها، پشت صحنه مدرسه موشها، فاطمه معتمد آریا، حمید جبلی،

 

آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
فامیل دور: واسه بهار. از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه. وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه. در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند. خود شما به خاطر این‌که بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش. شکسته می‌شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه. یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه. ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس. این‌قدر بسته نگهش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌شند بشکنند و همه‌چی خراب می‌شه.
آقای مجری: در دل آدم چه‌جوری باز می‌شه؟
فامیل دور: در دل آدم با درد دله که باز می‌شه




طبقه بندی: کارتون و فیلم، 
برچسب ها: کلاه قرمزی، فامیل دور، آقای مجری، دیالوگ زیبای فامیل دور،
نوشته شده در تاریخ جمعه 3 شهریور 1391 توسط گلنار
اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم آن روزهایی را كه تنها شامپوی موجود
شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.
سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.
 
صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!
 
 
صف های كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد
 
 
خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب
جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...
نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت
و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود
همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ...
اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد
 
 
یادم هست با تمام سختی ها وقتی وانت برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد
بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود
 
 
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود،
خب درد هم بود...
 
 
و اما امروز...



طبقه بندی: قروقاطی، 
برچسب ها: پفک نمکی، ویفر شكلاتی یام یام، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 شهریور 1391 توسط گلنار

·         بد نیست كمی برای بچه هاتون از اون روزها تعریف كنید.
از روزایی با این دفتر ها، 40 برگ، 60 برگ، 100 برگ. همه از دم یكی. برای اینكه در اون دنیای كودكی تفاوت های فردیمون رو به رخ بكشیم، جلد دفترامونو كادو می كردیم. یعنی ما برای اینكه یه دفتر داشته باشیم چند مرحله رو میگذروندیم: خرید دفتر، جلد كردن(با كاغذ كادو) بعد نایلون كردن. این مراسم جلد كردن و نایلون كردن هم برای خودش تخصص هایی داشت كه در این مجال نمی گنجد.
البته بی انصاف نباشیم، یه سری دفترا هم بودن كه ما می گفتیم جلد چرمی(غریبه كه نیست پلاستیكی بودن) به رنگ های: قهوه ای، زرشكی و سیاه(طوسی هم داشت)
بعد از جلد كردن، نوبت به خط كشی می رسید. یه خط قرمز، یه خط آبی، كنار دفترا می كشیدیم(هنوزم نفهمیدم كاربردش چی بود) در اواخر دهه 60 خط كش های آپشن دار خارجی هم به بازار آمد، یك طرف خط كش صاف بود، طرف دیگه ش موج داشت، كه با این تكنولوژی جدید، ما تونستیم بالاخره دفترهامونو شیك تر و بروز تر كنیم.
عكس برگردون هم می زدیم رو گوشه دفترامون، روشم با یه برچسبایی كه دورشون آبی بود، می نوشتیم: «فلانی فلانی » زیرشم می نوشتیم«كلاس 2 الف» اول سال دفترا نو... تمیز، بیا آخر سالو ببین، از آخرش ورق می كندیم، از اولش كنده میشد. دفتر چهل برگ به خاطر ساخت صنایع دستی(كشتی، جت، نمكدون برای بازی، گلوله نوعی اسلحه سرد با لوله خودكار و...) نصف دفتر به باد فنا می رفت.

دفتر مشق




طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: دفتر تعاونی، دفترهای قدیمی، نوستالژی، مراحل داشتن دفتر زیبا،
درباره وبلاگ

سلام من گلنارم...این وبلاگ درست شده برای مروز خاطرات بچگی بچه های حدود دهه 60 ای...امیدوارم منو با دادن نظراتتون درپربازکردن این وبلاگ یاری کنید...اگرخواستیدمنو بانام خاطرات بچگی لینک کنید وبهم بگیدتا لینکتون کنم...مرسی
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی