تبلیغات
خاطرات بچگی - مطالب خاطره های خودم
خاطرات بچگی
چه زود دیر میشه
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 بهمن 1393 توسط گلنار
مامانا توش نوشابه فانتا میریختن بعد که یخ میزد میشد آلاسکا



طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: آلاسکا، بستنی یخی،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 دی 1393 توسط گلنار
 چجوری با اینا مینوشتیم؟
اون وقت بچه ها ی الان تا بهترین اتود رو نداشته باشن حاضربه مشق نوشتن نمیشن




طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: مداد،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 دی 1393 توسط گلنار
هر تماس=2ریال



طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: تلفن قدیمی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 دی 1393 توسط گلنار
همیشه یکی از آرزوهام داشتن ساعت برنارد بود



طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: سریال ساعت برنارد، ساعت برنارد، ساعت، برناردذ،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 دی 1393 توسط گلنار
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 دی 1393 توسط گلنار
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 اسفند 1392 توسط گلنار

با اینکه دخترم اما ساعت ها با این اسباب بازی چیزای مختلفی میساختم و سرموگرم میکردم


1376494_670050949706141_1032376290_n.jpg




طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: هزار سازه، اسباب بازی بچگی،
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 اردیبهشت 1392 توسط گلنار

بازی‌های سنتی قدیمی از قبیل: هفت سنگ، عمو زنجیرباف، قایم موشک، گرگم به هوا، کی بود کی بود، لی لی، شیر و آهوها، وسطی و … ریشه در سنت های دیرینه ی مردم ایران دارد و هنوز نسلی از آن افرادی که با این بازی ها اوقات فراغت خود را سپری می کردند نگذشته که امروزه دلایلی چون استفاده از وسایل ارتباط جمعی، بازی های رایانه ای و ورزش های جدید امکان پرداختن به بازی‌های محلی را به حداقل ممکن کاهش داده و می‌توان گفت به دست فراموشی سپرده شده است.

ولی هر چه باشد همین بازی‌های قدیمی در ذهن پدرها و پدربزرگ های عزیز ما تجسم خاطراتی شیرین است و دیدن تصاویر زیر حتی برای من و شما که سهمی در چگونگی اینگونه بازی ها نداشتیم هم خالی از لطف نیست.

عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!
عکس های بازی‌های سنتی که از یادها رفتند!



طبقه بندی: قروقاطی،  خاطره های خودم، 
برچسب ها: بازی های قدیمی، هفت سنگ، گرگم به هوا، لی لی، دوز،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 دی 1391 توسط گلنار

امکانش هست که پاک کن شما بین اینا نباشه !؟

راستی شد یه بار پاک کنتونو تا آخرش مصرف کنید؟؟
من که یادم نمیاد یه پاک کن رو تموم کرده باشم

 




طبقه بندی: خاطره های خودم،  قروقاطی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 دی 1391 توسط گلنار

با دیدن این دسکتاپ یاد چی می افتید ؟
اون موقع ها از کامپیوتر چه استفاده هایی می کردیم ؟
تازه کارمونم که تموم میشد ، کاورش رو روش می کشیدیم ، در حد مبل پذیرایی

 




طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: ویندوز98،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آذر 1391 توسط گلنار

دوران دبستان:

آخی!!.... کمتر کسی پیدا میشه که بگه اول دبستان و یادم نمیاد. روز اول که می خواستیم بریم مدرسه طول مسیر خونه تا خودِ کلاسو زل می زدیم به کفشای نومون! مدتی طول می کشید تا خانوم معلم بهمون بفهمونه مداد سوسمار! و چطوری بگیریم دستمون! اینکه سر کلاس خمیازه نکشیم و هروقت دلمون خواست پانشیم بریم بیرون! یادتونه؟ هروقت بیست می گرفتیم معلم یه کارت صدآفرین بهمون می داد چقد ذوق می کردیم؟! کارتو که به مامان و بابا نشون می دادیم یه سکه پنج تومنی جایزه می گرفتیم که می شد اون وقتا خیلی چیزا باهاش خرید، پشمک و لواشک، آدامس برچسبی، تمبر هندی، بستنی، آلاسکا، توپ پلاستیکی و خیلی چیزای دیگه، پنج تومنی که امروز عملا از چرخه پول خارج شده! ضمنا رو یه نیمکت چوبی سه نفر کنارهم می نشستیم! ولی معلما اونقد زرنگ بودن که موقع امتحان نفر وسطی و میفرستادن زیر میز که نتونیم تقلب کنیم!! واسه همین همیشه سر نشستن گوشه میز باهم دعوا داشتیم!!!

کتاب درسی:

آخ که چقد دلم برای سیب و سینی، دوستان جدید، چوپان دروغگو، ریزعلی دهقان فداکار، کوکب خانوم و ... تنگ شده. اون روزا همه دوست داشتیم جای دهقان فداکار باشیم نه لاک پشتی که بی موقع دهنش باز میشه، دوست داشتیم مثل کبری تصمیم بگیریم نه زاغک! گفتم زاغک، یادتونه (زاغکی قالب پنیری دید/ به دهان بگرفت و زود پرید؟!) یادتونه خودخواهی زاغک باعث شد قالب پنیر نصیب روبهک فرصت طلب بشه؟!

چقد این شعرای کتاب دبستانمون شیرین بودن. دلم بدجور واسه باز باران تنگ شده. شعر گلچین گیلانی که هنوزم که هنوزه واسه بچه های دهه شصت جایگاه خاصی داره. یادتو نه (باز باران با ترانه/ با گهرهای فراوان/ می خورد بر بام خانه/ یادم آرد روز باران/ گردش یک روز دیرین/ خوب و شیرین.....؟) حتما شعر عباس یمینی شریفم یادتونه؟ یار مهربان و میگم ( من یار مهربانم/ دانا و خوش بیانم/ گویم سخن فراوان/ با آنکه بی زبانم...) اگه امروز هرکدوم از ما به کتاب علاقه داریم یقینا قسمت عمده شو مدیون این شعر ساده اما زیبا و تاثیرگذار دوران بچگی مون هستیم. راستی یادم رفت بگم.... (انار/ صد دانه یاقوت/ دسته به دسته/ با نظم و ترتیب/ یکجا نشسته/ هردانه ای هست/ خوش رنگ و رخشان.....) بعید میدونم کسی امروز انار بخوره و صددانه یاقوت و یادش نیاد!

مشق شب:

آی باکلا آی بی کلا، سین اول سین آخر، خط تیره و نقطه سر خط، هه گرد هه چسبان، ت دو نقطه ط دسته دار، بابا آب داد، سارا انار دارد و.... یکی تو خونه مامور بود که شبا بهمون دیکته بگه. من که خیلی کند بودم شما رو نمی دونم! غلط که می نوشتیم سریع می گفتیم وایسا هولم نکن بعد با پاک کن طوری رو کاغذ کاهی دفتر چهل برگ دولوکس می کشیدیم که برگه دفتر یا از جا کنده می شد یا کلا خطش پاک می شد! اگه یادتون باشه که حتما هست، ته مداد سوسمارمون هم یه پاک کن داشت که عادت داشتیم بخوریمش!!!

مشق شب یا بمباران درسی؟!

دیکته:

حتما همه شما اسم دیکته یا املا که میاد سریع یاد علم بهتر است یا ثروت میفتین؟!! اون وقتا همه دوست داشتن عالم بشن! طوری از بهتر بودن علم می گفتن که نگو! هرچه جلوتر رفتیم تعداد آرای علم کم و به تعداد دوست دارای ثروت اضافه شد!! راستشو بخواین از همون بچگی عاشق نوشتن بودم! اینکه یه سوژه بگیرم و بنویسم. فرقی نمی کرد موضوع چی باشه. یادمه یه بار یادم رفت املا بنویسم ولی وقتی معلم صدام کرد دفترمو برداشتم و رفتم پای تخته و شروع کردم از حفظ خوندن!! معلم بهم نوزده و نیم داد و گفت: دفعه بعد که میای پای تخته خواستی از حفظ بخونی یادت باشه به یه نقطه دفتر زل نزنی گاهی چشماتو تو امتداد خط دفتر حرکت بده که نشون بده از رو نوشته می خونی!!!




طبقه بندی: خاطره های خودم، 
برچسب ها: مشق شب،
نوشته شده در تاریخ جمعه 31 شهریور 1391 توسط گلنار

اینو یادتونه؟انواع مختلفی داشت...فیل بود اسب بود کرگدنش بود..جاشونم تو پاساژها بودو با یه سکه 5 تومنی روشن میشد و آهنگ میزد و بیتیکو بیتیکو حرکت میکردو ما کیف دنیا رو میکردیم...همیشه هم آخرش وقتی که وایمیستاد گریه و زاری میکردیم تا مامانمون یه سکه دیگه بندازه که در 99 %مواقع از سکه ی دیگه ای خبری نبود

 

 




طبقه بندی: خاطره های خودم،  قروقاطی، 
برچسب ها: فیل موزیکال بچگی، فیل موزیکال پاساژ،
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 شهریور 1391 توسط گلنار

اینا رو یادتونه؟

بابام میگه زمان ما اسمشون نمکدون بود

ولی ما تو مدرسه وقتی که دبستان بودیبم با اینها فال میگرفتیم. روش اسمه چند تا شغل مثل :دکتر،مهندس،آشغال جمع کن،سیگار فروش و...مینوشتیم و میگفتیم ه هرکی هر شغلی که افتاد اون شغله آینده شه.......ولی اما یکم که پیشرفت کردیم و سنمون بیشتر شد میگفتیم هر شغلی که به هرکی افتاد اون شغله شوهر آینده شه یا سمه چندتا پسر روی این نمکدون مینوشتیم و میگفتیم اینا اسم های شوهر های آیندمونه...یادش بخیر چه خیالاتی داشتیما

 




طبقه بندی: خاطره های خودم،  قروقاطی، 
برچسب ها: نمکدون کاغذی، نمکدون کاغذی زمان بچگی،
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

درباره وبلاگ

سلام من گلنارم...این وبلاگ درست شده برای مروز خاطرات بچگی بچه های حدود دهه 60 ای...امیدوارم منو با دادن نظراتتون درپربازکردن این وبلاگ یاری کنید...اگرخواستیدمنو بانام خاطرات بچگی لینک کنید وبهم بگیدتا لینکتون کنم...مرسی
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی